براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
"مهماني آغاز بهار"
چند روز بيشتر به نوروز نمانده بود. درست پنج روز، همانند شمع هاي جادويي من! تصميم گرفته بودم تا روز عيد هر روز يك شمع روشن كنم و به انتظار مهمان هايم بنشينم مي خواستم غرق در نور باشم، نوري كه شب ها از روي ايوان شب از ستاره ها هديه گرفته بودم و غرق در تبسم شيريني باشم كه شب ها از روي ايوان شب از ستاره ها هديه گرفته بودم و غرق در تبسم شيريني باشم كه به زحمت از ميان خاطرات كودكي ام پيدايشان كرده بودم.
روز اول شمع اول را برداشتم و روشن اش كردم گويي كه كلبه كوچك من مسرور از شكوه سادگي اش بر خود مي باليد. صداي ضربه هايي به شيشه پنجره مرا به سوي خويش كشاند. اولين مهمانم "باران" بود و با شيطنت هميشگي اش دوباره نشاط را به من بخشيده بود بيرون رفتم، كودكي دست در دست مادرش ترانه باران بهاري را مي خواند و مادرش از ترس خيس شدن دست اور ا مي كشيد تا اورا به خانه ببرد.
ديگر كسي نبود من بودم و باران، او را در آغوش كشيدم او هم با قطرات ريزش مرا مي بوسيد او آمده بود تا پيام خداحافظي زمستان را به ما بدهد.
روز دوم رسيد. از خواب بيدار شدم و شمع دوم را روشن كردم هوا خنك و لذت بخش بود . چه كسي پنجره را باز كرده بود؟! دومين مهمانم " شكوفه بهاري" در كنار پنجره بود و با لبخند مرا مي نگريست. شكوفه بهاري مثل هميشه زيبا بود و بر تن درخت كهنسال چون مرواريد مي درخشيد.
روز سوم و شمع سوم و چه زود صداي مهمان سوم نيز رسيد. روي شاخه ي درخت كهنسال در كنار شكوفه بهاري نشسته بود . پرنده كوچك من از سفر آمده بود.
روز چهارم شد و هر چه بيشتر ميگذشت من دل نگران تر ميشدم مهمان هايم هر كدام از راه مي رسيدند اما او كه دل بي تاب من بي قرارش بود كي مي آمد؟
در انتهاي شب مهمان چهارم " نسيم بهاري " هم با تاخير آمد . چنان پر هياهو بود كه همه را متوجه خود ساخت و درختان را به رقصي موزون درآورد . وقتي آمد شمع چهارم را خودش خاموش كرد.
ديگر سكوت بود و تاريكي و گويي همه چشم به دستان من و شمع آخر دوخته بودند. شمع آخر از همه شمع ها پرشورتر و نوراني تر بود و گرمايش آخرين اثرات و خاطرات زمستان را پاك مي كرد. باران پيام آور، شكوفه بهاري، پرنده كوچك من و نسيم بهاري همه آمدند پس چرا تو نيامدي؟روز پنجم در انتظار چشم هاي من و جاده گذشت. شمع نيز به انتها رسيد اما انتظار من پاياني نداشت.
اكنون بهار رسيده است و هياهوي شادي در ميان مردم برپا شده، اين آخرين مهماني من خواهد بود نه آنكه بيانديشي ديگر در انتظارت نيستم نه، چرا كه ورود قدم هاي پاك بهار بر صحنه ي زندگي، عطر وجود تورا در همه جا پخش كرده و من ميدانم رد پاي تو در همين نزديكي هاست و صداي تپش هاي قلب من راهنماي من خواهند بود...
"مهدل"
فصل بهار سهم كوچكي از زندگي است
و زندگي مشتاق همين سهم هاي كوچك دل انگيز است
قلب من سهم كوچكي از من است
و من مشتاق عشق بي انتهاي قلب كوچكم هستم
من و زندگي چقدر به هم شبيه ايم
خوشا به حال زندگي كه بهار را هر سال در آغوش مي كشد
"مهدل"
نغمه شاد بهاران بر دلم هم خانه گشت
شورمستي مرهمي بر اين دل آواره گشت
آتشي از عشق ياران بر وجود ما دميد
جان ما هم لايق اين محفل جانانه گشت
"مهدل"
مطالب مرتبط :
(تولد بهار، تولد زندگي)
بهار
نسیم بهاران (عیدانه)
So beautiful to me
عيدانه
رهگذر
برچسبها : بهار - مهدل - بهاران - عیدانه - مهمانی - آغاز
0



برچسبها : valentine
0
لذت و بهره مند شدن همیشه با بهایی سنگین به دست می آیند٬
اما شادی جاودان تنها با شجاعتی جاودان بدست می آید.
کریستین بوبن / فراتر از بودن
برچسبها : فراتر از بودن - کریستین بوبن
0
گل ارکیده

Love; Beauty; Refinement; Beautiful Lady; Chinese Symbol for Many Children
عشق / مهر و محبت / دوست داشتن/ زیبایی / جمال /تزکیه / تهذیب / بانوی زیبا / (از نظر چینی ها) سمبل تعداد زیاد فرزند


برچسبها : orchid - گل ارکیده - زبان گلها
1






